زرد الو

زردالو كيلو ده هزارتومن موندم خوردم چه طوري هسته شو بزارم لاي دفتر خاطراتم!

(مثلا قرار بود تا امتحانا تموم نشده مطلب نزارم)

[ پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1392 ] [ 14:06 ] [ talkhvashirin ] [ ارسال نظر(0) ]
کودک درون!

عموم تازه از مکه آمده بود و مهمونی شام مکه رو توی یه رستوران گرفته بود. همه سرمیز هامون نشسته بودیم که قاشق چنگال ها رو که طبق معمول همیشه توی پلاستیک های تک نفره بود آوردن و همه شروع کردن به ترکوندن اون ها.دختر داییم که 3 سالش بود حسابی خوشش اومده بود و حال می کرد. همش می گف عمه دوباره! دوباره!

مامان منم پلاستیکشو برداشت و ترکوند. یه دفعه همه سالن ساکت شد و همه داشتند میز ما رو نگاه میکردن.من که حسابی خندم گرفته بود. یه دفعه میز بغلی که فامیل های زن عموم بودن به شوخی گفتن:(( ماشالله کودک درون شیطون و فعالی دارینا!))

[ دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 ] [ 08:39 ] [ voroojak ] [ ارسال نظر(1) ]
امتحانات خرداد!

سلام بچه هاي گل

چي كارميكنيد با درسها؟فصل امتحانات خيلي نزديك شده

يكي دنبال اينه كه معدلش بشه 20يكي هم فقط ميخواد نيفته!

مطمئن هستم از اين روزها خاطرات بياد موندني زيادي داريد

پس منتظر خاطرات قشنگتون هستم

((چندتا از خاطره هاي خودمو ميزارم در ادامه مطلب))


ادامه مطلب
[ شنبه 21 اردیبهشت 1392 ] [ 15:35 ] [ talkhvashirin ] [ ارسال نظر(1) ]
ژله!!

فکر کنم سال دوم راهنمایی بودیم. سرکلاس زبان نشسته بودیم.من میز آخر ردیف وسط بودم و یکی از دوستام که اسمش مهتاب بود میز آخر ردیف کنار پنجره بود.

دبیر رومون زیاد دید نداشت و داشتیم با هم کل کل و شوخی می کردیم که خانوم متوجه ما شد و گفت برم پاتخته و یکی از تمرین ها رو حل کنم، منم برای این که ضایع نشم خیلی ریلکس رفتم پاتخته و تومدم بشینم که دیدم اکثر دوستامون تو کلاس دارن من رو نگاه میکنن تعجب کرده بودم و منم داشتم نگاشون میکردم که رسیدم به صندلیمو نشستم که یهو یه صدایه قیژژژژژژ آرومی اومد و زیرم احساس خنکی و خیس شدن کردم بلند شدم دیدم زیرم ژله ریختن اونم نارنجی!

همه از قیافم خندشون گرفته بود تا زنگ بخوره ژله ها رو مانتوم خشک شد و شدم تیپ سال!

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 ] [ 15:33 ] [ voroojak ] [ ارسال نظر(0) ]
پست ثابت

دوستاي گلم خواهش ميكنم بعد از خواندن مطالب نظرات خودتان را نيز اعلام كنيد

منتظر نظراتتون براي هرچه بهتر شدن اين وبلاگ هستم.

((راستی از صفحات دیگه هم دیدن کنید))

نظراتتون رو هم جواب میدم

(هرکی خواست با هم تبادل لینک کنیم منو لینک کنه بعد خبر بده منم لینکتون میکنم)

موقع خوندن خاطره ها به اسم نویسنده هم توجه کنید آخه همه شونو خودم ننوشتم

[ سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1392 ] [ 15:34 ] [ talkhvashirin ] [ ارسال نظر(0) ]
post

(اين مطلب از دوستم ميناست درسته خاطره نيست ولي جالبه)

يه اس ام اس با اين مضمون

(سلام شمارت از گوشيم پاك شده يه تك بزن شمارت سيو كنم)

نوشتم و براي نصف بيشتر مخاطباي دفترچه تلفنم ارسال كردم

تا الان 97تا ميسكال داشتم

يعني اي كيو ي موز از اينا بيشتره...

[ دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ] [ 00:42 ] [ mina ] [ ارسال نظر(0) ]
post

 (اين مطلب از دوستم ميناست درسته كه خاطره نيست ولي چون من خيلي دوسش دارم ميزارم تو وبلاگ)

 

یارو اومده کامنت گذاشته "استفاده از فیلتر شکن حرام است" شماها همه
دارین گناه میکنید...!
یکی نیست بگه، مرتیکه خودت با قند شکن اومدی تو فیس بوک؟

 

 

[ دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ] [ 00:39 ] [ mina ] [ ارسال نظر(0) ]
كوردل!!!!


اون روز توی تلوزیون یه تعداد نابینا نشون میداد آمدم مامانم را صدا کنم تا اونم ببینه واسه اینکه بگم خیلی حالیمه از ادبیات گفتم

مامان توی تلوزیون داره کوردل نشون میده مامانم چشماش داشت در می اومد گفت چی نشون میده گفتم کوردل دیگه!!!

مامانم آمد پای تلوزیون یه نگاه کرد بعد یکی زد تو سرم و بعد زد زیر خنده!!!! قیافه حق به جانبی به خودم گرفتم وگفتم هاااا؟؟؟؟چیه؟؟؟

مامانم گفت زهرا اونا روشن دلن نه کوردل

منو میگید داشتم از خنده غش میکردم!!!!!!
(خاطره از دوستم Anjell)

[ یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 ] [ 23:18 ] [ talkhvashirin ] [ ارسال نظر(0) ]
اپرا

سال دوم راهنمایی بودیم که یکی از جشن های مدرسه مون به عهده ی کلاس ما افتاد ما هم که کلاس شیطون مدرسه بودیم برای یکی از نمایش های برناممون اومدیم آهنگ رضا یزدانی(آهنگ چشام بسته ست) رو برداشتیم تا می تونستیم تغیرش دادیم بعد با چند تا از بچه ها اونو به صورت اپرا خوندیم.یکی اون پشت با موهای افشون پیانو میزد اون یکی جارو رو بجای بلندگو برداشته بود یکی دیگه با موهای دماغش ویالن میزدخلاصه حسابی شاد شدیم.شاید میشه گفت اون روز یکی از بهترین روز دوره ی راهنماییمون بود.

<<ادامه ی مطلب شعر و نوشتم حتما بخونید>>


ادامه مطلب
[ یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 ] [ 01:32 ] [ parisa ] [ ارسال نظر(0) ]
بچه های جدید و افسردگی...

با بچه های فامیل دور هم نشسته بودیم و مشغول بودیم.دیدیم یه آهنگ کم داریم. گفتم من میذارم. همون موقع بچه پسرعمه ام که اسمش ایلیاست و 3-4 سالشه اومد نشست بغل عموش.منم همینطوری مشغول بودم ببینم کدوم آهنگ رو بذارم چشمم افتاد به یه آهنگ از شادمهر.خودم خیلی دوسش دارم.

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

دوباره این دل دیوونه واست دلتنگه

وقت از تو خوندن ستاره ی ترانه ها

اسمتو برای من قشنگ ترین آهنگه

آی ستاره آی ستاره

بی تو شب نوری نداره

این ستاره تا همیشه تو رو یاد من میاره

آهنگش یه خورده غمگینه ولی قشنگه.همه تو بهر آهنگ بودیم دیدیم صدای گریه میاد.باید میدیدید چطوری گریه می کرد!!!ایلیا زار زار اشک می ریخت.

بچه های جدیدم افسردگی دارن به غرعاااااان!! بالاخره خرج یه خونواده رو گردنشونه به زور دارن تاب میارن زیر این خرج های سنگین!!

 

[ شنبه 14 اردیبهشت 1392 ] [ 20:04 ] [ voroojak ] [ ارسال نظر(0) ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران