السلام علیک یا اباعبدالله

عالم همه قطره و درياست حسين ، خوبان همه بنده و مولاست حسين ، ترسم كه شفاعت كند از قاتل خويش ، از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسين

با کمی تاخیر فرا رسید دهه محرم را  به شما دوستای خوبم تسلیت میگم

امیدوارم همه مون بتونیم فقط یه نکته از این بزرگواران یاد بگیریم و توی زندگیمون بهش عمل کنیم

التماس دعا

آريا موبايل | Ariamobile.Net

[ جمعه 17 آبان 1392 ] [ 20:46 ] [ talkhvashirin ] [ ارسال نظر(1) ]
تولدم مبارک

 

باز هم 2آبان اومد و من یه سال بزرگتر شدم! 

16ساله م تکمیل شد

امسال تولدم با سال های دیگه یکم فرق می کنه

هم عیدغدیر و هم عروسی دختر عموم

چه روز خجسته ای! 

(امشب همه دور هم جمع بودیم حضوری بهم تبریک گفتن)

عکس کادو هام هم در اولین فرصت میذارم 

کسایی هم که بهم تبریک گفتن زیادن نمیتونم اسم همه شونو بگم میترسم کسی از قلم بیوفته

ولی اسم دوستامو میگم:(اسم بقیه احتمالا جمعه شب یا شنبه میزارم)

1.زهرا.ر

2.مینا

3.پریسا

4.مهدیه

5.و...

(منتظر اپ های بعدی این پست باشید)

عکس کادوهامو گذاشتم ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 02 آبان 1392 ] [ 01:45 ] [ talkhvashirin ] [ ارسال نظر(3) ]
سرویس مدرسه

امروز همین که رسیدم سر کوچه دیدم سرویسمون اومد.راننده دید دارم میام ولی رفت.حالا منم بدوبدو میرم دنبالش تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی اونم گذاشت رفت.مونده بودم وسط خیابون حیرون.یکی دوبار هم نزدیک بود تصادف کنم.

یه دفعه دیدم دوستم داره صدام میزنه میگه زهرا زهرا بیا.یه لحظه مغزم errorداد تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی.رفتم پیش بچه ها.گفتن اون سرویس ما نبود. تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی.دسته جمعی تو افق محو شدیم!

[ دوشنبه 29 مهر 1392 ] [ 22:47 ] [ talkhvashirin ] [ ارسال نظر(4) ]
بچه هم بچه های قدیم

داداش من یه خط مشق می نویسه یه ربع حرف میزنه.اون روز از بس حرف زد از این چسبای پهن زدیم به دهنش!

آخه بچه هم مگه انقدر حرف میزنه!؟ما که بچه بودیم رومون نمیشد سرمونو بالا کنیم سلام بدیم والا

[ دوشنبه 29 مهر 1392 ] [ 22:37 ] [ talkhvashirin ] [ ارسال نظر(5) ]
قطع برق

تنها کسانی که فهمیدن یکشنبه هفته پیش حدود ساعت5 و ربع صبح برق کل شهر رفت.بچه های مدرسه ی فرزانگان بودند!

اگه گفتین چرا؟

[ دوشنبه 29 مهر 1392 ] [ 22:35 ] [ talkhvashirin ] [ ارسال نظر(4) ]
روز اول مدرسه

سلااااااااااام ب بروبچ نت.خوبین؟مدرسه چه طوره خوش میگذره؟روز اول مدرسه چه طور بود؟اگه خاطره ای دارین بگید.

برای ما تا زنگ آخر خوب بودا ولی زنگ اخر جاتون خالی معلم زبانمون از8نفرپرسید.روز اول مدرسه درس پرسیدن ته نامردیه بخدا.

از این ب بعد کم تر اپ می کنم دیگه میخوام درس بخونم تلافی سال قبلو دربیارم.تا درودی دیگر بدرود

[ چهارشنبه 03 مهر 1392 ] [ 23:45 ] [ talkhvashirin ] [ ارسال نظر(4) ]
post

http://social.saramad.ir/file/attachment/2013/08/120a1ae7831e39e4da6837b7c738addf_view.jpg

[ پنج‌شنبه 28 شهریور 1392 ] [ 01:05 ] [ talkhvashirin ] [ ارسال نظر(2) ]
امام رضاجونم تولدت مبارک
 

تورو خواب دیدم ,تورویادمه
همون شب که لالاییِ مادرم...
داره بوی عطرت بهم میرسه
توی خلوت کوپه ی آخرم

توروخواب دیدم , تورویادمه
دلم کفتراتو بغل کرده بود
یه گوشه توی دفتر حاجتش
یه شاعر نگاتو غزل کرده بود

دارم میرسم ,میرسه گنبدت
هوای چشام باز بارونیه
چرا حال اینجا یه جور دیگه ست؟
چرا عشق کم نیست  ؟ارزونیه
...
ضریح تو نزدیکه ,راهش کمه
غریبی که ازراه دور اومده
نوشتن:(به خورشید هشتم سلام)
به پابوسیِ ماه دور اومده
...

مگه دست من میرسه دست تو؟
صف عاشقاتو ببین پرشده
خودآسمونم نشسته زمین
نگا کن نگا کن زمین پرشده

میشینم همینجا نگات میکنم
کنارزنی که شبیه منه
داره غرق تو میشه حس می کنم
تورو توی اشکاش صدا میزنه

یه گوشه  یکی  زل زده سوی تو
میدونم میدونی دلش خونه نه ؟
داره عاشقت میشه باهر نگاش
مث عشق لیلی به مجنونه ,نه ؟

یکی توی سجده ست چن ساعته
همه عاشق  صحن وسجاده ان
مث کفترات  توی هفت آسمون
به گلدسته های تو دل داده ان

یه بچه کنارغم مادرش
نشسته  به دستای تو زل زده
چه معصومِ ,انگاری از چشم هاش
 به چشمای معصوم تو پل زده

...
چقد عاشقات پاک وخوبن آقا
میذاری منم خاک پاشون بشم؟
آخه عاشق عاشقاتم شدم
فدای امام رضا(ع) شون بشم
.....

سفر...روز آخر...یه بغض عجیب
نگات میکنم بانگاهِ ترم
داری دور میشی ..دارم میرسم
توی خلوت کوپه ی آخرم

 شعر شبنم فرضی زاده برای امام رضا(ع)

 

[ یکشنبه 24 شهریور 1392 ] [ 22:34 ] [ talkhvashirin ] [ ارسال نظر(1) ]
ماجراهای پدربزرگ2

یه روز اقاجونم جلوی در مغازه وایستاده بود بعد یه دانشجو اومد ازش پرسید CDخام دارین؟

اقاجونم هم گفت:پسته شور داریم! تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

[ شنبه 23 شهریور 1392 ] [ 16:24 ] [ talkhvashirin ] [ ارسال نظر(3) ]
ماجراهای پدربزرگ1

یه روز یه نفر به شوخی اومد به اقاجونم گفت:اقا اورانیوم غنی شده دارین؟

اقاجون منم یه خرده جنسارو نگاه کرد تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی بعدش گفت:داریم ولی محمد نیست پیدا نمیکنم تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

[ شنبه 23 شهریور 1392 ] [ 16:04 ] [ talkhvashirin ] [ ارسال نظر(10) ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران