سلام بچه ها
اگه خدا قسمت کنه قراره فردا بعد از ظهر یا پس فردا بریم زیارت امام رضا
اگه خوبی بدی دیدید حلال کنید.برای همتون دعا میکنم
تا یک هفته هم آپ نمیکنم
بای بای
khaterat
| ||
سلام بچه ها اگه خدا قسمت کنه قراره فردا بعد از ظهر یا پس فردا بریم زیارت امام رضا اگه خوبی بدی دیدید حلال کنید.برای همتون دعا میکنم تا یک هفته هم آپ نمیکنم بای بای خدایا شکرت
امروز با داداشمو بابام جلو در یه مغازه وایستاده بودیم که یه دفعه دیدم یه مرده اومد به داداشم دست داد اول فکر کردم شاید معلمش باشه بعد دیدم با بابام دست داد بعد دوباره پیش خودم گفتم احتمالا دوست بابامه.یارو گفت قراره خط های تلفن8رقمی بشه اگه باور نمیکنی برو از مخابرات بپرس.بابام که انگار فهمیده بود قضیه از چه قراره برگشت بهش گفت اره رفتم پرسیدم. بعد یه دفعه مرده داداشمو بوس کرد گفت ترسیدی عمو بیچاره داداشم همینجوری مونده بود بابامم بوس کرد و رفت به بابام گفتم بابا یارو کم داشت؟بابام گفت آره دیگه. دلم براش سوخت با اینکه خودش متوجه نیست اینجوریه.اینجاست که باید بگیم خدایا شکررررررررت [ جمعه 25 مرداد 1392برچسب:, ] [ 1:18 ] [ zahra ]
[ دعوا
امروز با داداشم دعوام شد.دستشو انداخت دور گردنم بعد منو دور خونه چرخوند تو این خونه امنیت جانی ندارم بخدا [ چهار شنبه 23 مرداد 1392برچسب:, ] [ 1:25 ] [ zahra ]
[ میخچه
داداشم پاش میخچه زده.دخی عمه م برگشته بهش میگه چرا رفتی رو میخچه؟ دخی عمه م س ما داریم؟ [ چهار شنبه 23 مرداد 1392برچسب:, ] [ 1:46 ] [ zahra ]
[ تولدت مبارک عزیز دلم
روزی که به دنیا آمدی هرگز نمیدانستی زمانی خواهد رسید
تشکر مینا: سلوووووم به همه بروبچ نت بازم تشکر از همتون [ دو شنبه 21 مرداد 1392برچسب:, ] [ 23:15 ] [ zahra ]
[ عیدتون مباررررررررک
عید فطر.. عید پایان یافتن رمضان نیست.. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است.. چونان ققنوس که از خاکستر خویش دوباره متولد می شود. رمضان کوره ایی است که هستی انسان را می سوزاند و آدمی نوبا جانی تازه از آن سر بر می آورد. فطر شادی و دست افشانی بر رفتن رمضان نیست، بر آمدن روز نو، روزی نو و انسانی نو است. بناست که رمضان با سحرهاوافطارهایش.. با شبهای قدر و مناجاتهایش از ما آدمی دیگر بسازد. اگر درعید فطر درنیابیم که از نو متولد شده ایم.. اگر تازگی را در روح خود احساس نکنیم.. عید فطر عید ما نیست.
[ جمعه 18 مرداد 1392برچسب:, ] [ 1:35 ] [ zahra ]
[ کلاس زبان
معلم زبانمون الان که کلاسمون تموم شده احساس میکنم از زندان آزاد شدم [ چهار شنبه 16 مرداد 1392برچسب:, ] [ 12:45 ] [ zahra ]
[ سوتی های دختر عمه م که برا ما شده خاطره
یه روزبا خواهرش رفته بود عابر بانک. اومد کارت بزنه تو عابر .عابر کارتو گرفت یه دفعه دختر عمه م دستشو کشید ترسید دست خودشم بخوره اومد بگه خانم مارپل گفت خانم هارپل گفتیم چی؟گفت خانم مارپر. دوباره گفتیم چی؟ گفت خانم مارکر از خنده میخواستیم زمینو گاز بگیریم اومد برامون شعربخونه.شعرو داشته باشین:ابر و باد ومه و خورشید و فلک در راه اند بچه جان درس بخوان دیپلمی ها بی کارند شب نوزدهم ماه رمضون موتور پدرشو میگیره تا با دوستش برن موتور سواری و بعدش هم مسجد.دوستش موتور میرونه و خودش میشینه پشت. توی خیابون میرفتن که یکدفعه با یک پراید تصادف میکنن.اونی که جلو نشسته بوده چیزیش نمیشه ولی اون یکی از رو موتور پرت میشه پایین و میوفته وسط خیابون که متاسفانه همون لحظه یه تریلی از روش رد میشه. این پسر17ساله تا نیم ساعت زنده میمونه .توی بیمارستان به داییش میگه دایی من دارم می میرم و تمام.به همین سادگی زندگی یه نوجوان تموم میشه. احتمالا مثل همه ی ما فکرهای زیادی برای آینده ش داشته اما با یک کار خطرناک.... پدر و مادرهای ما با یه امیدی بزرگمون میکنن دوست دارن موفقیت و خوشبختی بچه هاشونو ببینن.این داغ خیلی براشون سخته خیلی... حداقل به خاطر اون ها هم که شده بیاین یه ذره مراقب خودمون باشیم [ پنج شنبه 10 مرداد 1392برچسب:موتور,موتور سواری,مسابقه موتور سواری,بازی موتور, ] [ 17:32 ] [ zahra ]
[ |
||